تبلیغات
SOLDIER MAHDI
    آخرین بروز رسانی :
    آخرین بازدید :
حمایت میکنیم
Ads
موضوعات
Category
دوستان
Ferends
آرشیو
Archive
آمار وبلاگ
Blog info
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدید کنندگان :
  • تعداد مطالب کل :
  • درباره ی وبلاگ
    About Blog

    محمد آتشی
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    برنامه های کاربردی
    Support
    نظر سنجی
    Poll
    تبلیغات متنی
    Support
    پیوند ها
    Links

    داستان های دانشمندان - شنبه 19 آذر 1390

    تعداد بازدید : طبقه بندی:

    رمز موفقیت (داستان)
    فرستنده: zendegi3008@yahoo.com

    مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست.
    سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید.
    هر دو حاضر شدند.
    سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
    وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
    مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.
    سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
    سقراط از او پرسید، "در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟"
    پسر جواب داد: "هوا"
    سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد
     
     


    روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
    انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
    او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
    همه پنهان شدند الا نیوتون ...
    نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.
    انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…
    او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.
    انیشتین فریاد زد
    نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)
    نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
    او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!! ...
    تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...
    که من رو، نیوتون بر متر مربع میکنه .........
    و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد بنابراین من "پاسکالم"
    پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سك سك)


    نویسنده : محمد آتشی   نظرات |